X
تبلیغات
مودیسه

سایت رسمی مهدی لقمانی

یکشنبه 5 خرداد 1392

********************************************** 

 

جدیدترین مطالب عاشقانه در...  

     

w w w . d a f t a r e s h g h e . c o m

سایت رسمی مهدی لقمانی ( دفتر عشق ) با بیش از ۵۰۰ متن عاشقانه

از مهدی لقمانی و جدیدترین مطالب عاشقانه

برای ورود به سایت  

اینجا کلیک کنید    

   



http://daftareshghe.com/love/lovee.pngدانلود آهنگ وبلاگ دفتر عشق به مدت 2 دقیقه :» ( کلیک کنید )




لیست کامل اشعار مهدی لقمانی کلیک کنید 


لیست کامل دکلمه های مهدی لقمانی کلیک کنید



صفحه رسمی مهدی لقمانی در اینستاگرام ( اشعار مهدی لقمانی)


http://s3.picofile.com/file/8197543018/10932135_1567740456774350_1056247258_a.jpghttp://s6.picofile.com/file/8197543000/1392234568_instagram.jpg


بر باد رفته

یکشنبه 11 بهمن 1394

بر باد رفته 



آرزوی محبت در دلم یک آرزو شده
هوای سرد دلت در دلم زیر و رو شده
دلت با دلم بیگانه ، عشق برایمان مثل یک ویرانه
نه احساسی از سوی تو ، نه پاسخ احساساتم از دل تو
انگار هوای دلت مثل آن روزها نیست ، نمیخواهم بدانم که دیگر دوستم نداری و عشقی در دلت نیست
در کنار منی و بودنت را حس نمیکنم ، تو مال منی و تو را باور نمیکنم
آرزوی یک بوسه یا نوازشی از سوی تو را دارم ، منی که تنها تو را دارم
محبت کمرنگ تر از همیشه میشود ، این روزها دلت دلتنگ دلم نمیشود
به سوی تو می آیم و تو بی تفاوت ، شاید حسی به من نداری لابد
نمیدانم کجای زندگی ام ، هر نقطه از زندگی ام آشفته ام ، آشفته...
محبت را باید از تو گدایی کنم ، یا حتی در خیالم با عشق گریه و زاری کنم
تا شاید دلت سوخت برایم ، یا شاید دلت افتاد به پایم
محبت را میخواهم تا گرم شود خانه دلهایمان ، تا حقیقت شود دوباره این عشق پاکمان
سردی وجودت ، این بی وفایی و محبت بر باد رفته ، را نمیخواهم
دل من محبت میخواهد ، عشق میخواهد ، احساس و امید میخواهد نه یک لبخند ساده که آن هم از ته دلت نیست

یک اتفاق شیرین

شنبه 3 بهمن 1394

یک اتفاق شیرین

یک اتفاق مرا به احساسم بعد از سالها نزدیک کرد

حسی در قلبم احساس مرا دوباره شعله ور کرد

هنوز هم میتوانم از عشق بنویسم ، عشقی که در قلبم نهفته است

از عشق دور نشده ام ، عشقی که هر روز در قلبم بیشتر حسش میکنم

یکی در این دنیا در کنارم هست هر لحظه که مرا آرام میکند

حضورش ، عطر تنش ، نرمی موهایش ، رنگ چشمهایش...

همانی که برای رسیدن به او سختی کشیدم تا به او رسیدم

من مدتهاست که به عشق رسیده ام ، و مدتهاست او را در زندگی ام می بینم

هنوز هم دلم مثل گذشته هاست ، عاشقتر از آن سالهاست

یک اتفاق مرا به اینجا کشاند تا قلم دوباره به دست بگیرم و یک بار دیگر از دلم بنویسم

یک اتفاق شیرین ، در زمستان گرم دلم ، میلاد عشقم ، تمام زندگی ام...

عشق من میلادت مبارک باد

یادش بخیر ، آغاز آشنایی مان ، آن چشمک و نامه عاشقانه ، آن کلام و حس صادقانه

قرارهایمان در باغ ، آن حرفهای زیبا و آن شعر ناب....

یادش بخیر اولین شعری که برای میلادت سرودم ، هنوز هم در تب و تاب رسیدن به تو بودم...

نوشتم برایت »

------------------------

بهار تو را دید و تو شدی آغاز زیباییها

بهار تو را دید و تو شدی آغاز شکفتن گلها

خدایا هر چه آفریدی برایم یک طرف ، این فرشته ی زیبا را که به من هدیه دادی یک سوی دیگر

آرزوی من همیشه همین سو بوده ، این فرشته ی زیبا از آغاز تولدش در قلب من بوده

که اینگونه قلب من در روز میلادش پرتپش و شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و آواز است

که میزند با هر تپش فریاد عشق، عزیزم تولدت مبارک ،هدیه من به تو یک دنیا عشق!

 

و باز یک سال گذشت و باز هم نوشتم برای تو:»


امروز میلاد کسی است که به من نفسی دوباره داد ، به من شور عشق و حس محبت را داد
و من قلبم را برایت گلباران کرده ام تا که چشمهای زیبایت را باز کنی و جشن میلادت را درونش ببینی
ببین در قلبم شیرینی احساسات ، شمع های محبت ، گلهای عشق….

 

و باز یک سال دیگر:»

 

ای گل ناز من ، محرم رازهای من ، روز آمدنت مبارک ، روزی که دنیا با طلوع تو میلرزد از اینهمه زیبایی که در وجود تو شکفته است !
میخواهم همه دنیا بدانند که چقدر دوستت دارم ، تا حسرتی باشد در دلهای دیگران و دلیلی باشد از اینکه افتخار کنم که پاکترین عشق دنیا در دلم نشسته !
با دلی عاشق و قلمی که به یاری هیچ احساسی جز من نمیرسد ، با این دل پر غرور ، از تو نوشتم و از تو خواهم نوشت ،  تا ابد از تو خواهم نوشت در دفتر عشق ….میلادت مبارک ای بهترین عشق!

 

و سالی دیگر :»

 

عشق من منتظرم بیایی تا عاشقانه تو را در آغوش بگیرم و بفشارم تو را ، تا بگویم خیلی دوستت دارم و بگیرم دستانت را ، تا بگویم تا ابد مال منی و ببوسم لبهایت را ، تا احساسم را به تو هدیه دهم و تبریک بگویم روز تولدت را…. تولدت مبارک عشق من….

-----------------------

و آمدی و تو را در آغوشم گرفتم ، آخر انتظار شیرین بود ، وای که چقدر دلم صبور بود ....

آمدی و بوسه زدم بر لبهایت ، آمدی و احساسم را به تو هدیه دادم ، آمدی و تمام زندگی را به تو دادم

من به آخر عشق رسیدم و فهیدم عشق چیست ، هوای تو را دارم در هوایی که نفسهای تو است

که با این نفهاست زنده ام ، با تو هست که دلخوشم به این زندگی...

و با این اتفاق شیرین ، در این روز زیبا گذری کردم در گذشته ها ، آن شور و شوق رسیدن ها ، آن حسرت و آن انتظار ها...

با این اتفاق شیرین ، در این روز زیبا باز هم احساسم را به رخ میکشم که بگویم هنوز هم از عشقی سخن میگویم که هیچکس نتوانست آن را از من و تو بگیرد ، از عشقی سخن میگویم که تا ابد پابرجاست!

ای شیرین ترین اتفاق زندگی ، ای زیباترین راز ، ای بی همتای من روز میلادت مبارک باد....

 

فصل عاشقانه من

چهارشنبه 15 مهر 1394

فصل عاشقانه من


سی و یکمین  پاییز زندگی ام


پاییز همیشه با من بوده ،  همدم دلم بوده....
پاییز حرفهای مرا میفهمد ، همیشه همراه با من قدم میزند....
سی و یک برگ ورق زده ام تا رسیده ام به یک برگ تازه...
شاید این آخرین برگ زندگی ام باشد یا شاید هنوز فصل هایی مانده....
چه زود میگذرد این زندگی ، انگار همین دیروز بود شعار میدادم درود بر زندگی...
گاهی خسته از آدمها ، بی محبتی ها ، بی وفایی ها ، گاهی غرق در عشق و خوشبختی ها...
گاهی خنده بر لب، گاهی اشک حلقه میزند در چشم....
گاهی تنها و خسته از زندگی ، گاهی نیز به ظاهر عاشق زندگی...
وابسته به زندگی ، باز هم بهانه های همیشگی ، در این کویر خشک و بی آب بیا تا با هم فرار کنیم از تشنگی...
دلم میخواهد در فصل تازه زندگی ، آدمهای تازه را ببینم ، نه آنهایی که در گذشته های من بوده اند و ای کاش نبودند....
رو به پاییز میکنم و سلامی دوباره، مهر می آید با رنگی دیگر اما عاشقانه....
برای منی که دلگیرم از گذر لحظه ها ، پاییز به من نفسی دوباره میدهد، مهر می آید و زندگی به من حسی دوباره میدهد ، حسی به لطافت برگهای زرد درختان ، حسی به زیبایی فصلی که در آن متولد شده ام ، من هم مثل پاییز در غمهایم نیز زندگی را زیبا می بینم....
گرچه خشک میشود برگها ، گرچه میریزد از تن شاخه ها اما مثل من به دنیا لبخند عاشقانه میزند...
دوباره باز میکنم دفتر زندگی را ، ورق میزنم فصل های رفتنی را ، تا برسم به فصلی تازه ، و مینویسم اولین خط از احساسم...
بدون پاییز بهاری در راه نیست...

خسته و دلتنگ

سه‌شنبه 20 مرداد 1394

خسته و دلتنگ


این روزها مثل همیشه نیست ، این روزها هیچ صدایی از خش خش برگها نیست
این روزها باران نمی بارد ، دلم گرفته و ابری به آسمان نمی آید...
این روزها مثل گذشته ها نیست ، تو هم مثل آن لحظه ها که گذشت ، دلت به یاد من نیست...
دلتنگ پاییزم و خسته از فصل های بی روحی که گذشت ، خسته از روزهای تکراری...
این روزها مثل همیشه نیست ، این روزها هیچ رهگذری دلسوز این دل خسته نیست....
دلم هوس یک شب بارانی میکند که قدم بزنم در زیر باران و به اوج احساسی بروم تا آرام شوم ، تا با باران یکی شوم ، تا بفهمد درد دلم را بارانی که میفهمم راز درونش را...
دلم گرفته و هیچ همزبانی نیست ، دلتنگم ، دلتنگ آن لحظه هایی که لذت ببرم از نفس کشیدن ، از زندگی ، از تمام ثانیه هایش....
خسته ام از تکرار ها ، از بی محبتی و بی وفایی ها...
این لحظه ها مثل همیشه نیست ، حرف تو ،حرف من نیست ، آنچه که در دلت میگذرد ، با حس من یکی نیست...
تو هم مثل این روزها تکرار میشوی ، اما نه مهرت،  بی وفایی و بی محبتی هایت

فهرست
مهدی لقمانی در فیس بوک

آرشیو متن های مهدی لقمانی
هواداران دفتر عشق
آخرین نوشته های دفتر عشق
تعداد بازدیدکنندگان
تعداد بازدیدکننده های دفتر عشق