شیرینی لحظه هایم

پنج‌شنبه 27 اردیبهشت 1397

دوست داشتنت آرامش است ، هر لحظه برایم تکرارش کن ای تنها امیدم
من تنها به بودنت قانعم ، همه میدانند چقدر عاشقم
تو میخندی و من لذت میبرم از خنده هایت ، شک نکن یک روز میشوم فدایت
از پنجره عاشقی صدایت میزنم ، تا تو بیایی و باز هم عطر تنت مرا دیوانه کند
تا بدانم با وجود تمام تلخی های این زندگی تو شیرینی تمام لحظه های منی
که فکر کردن به تو ، و حس بودنت مرا دلخوش این زندگی میکند
آری کنار تو درگیر آرامشم و به اندازه تمام روزهای زندگی ام دوستت دارم

نفسهای باران

چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397

هوای دلم بارانی است ، بدجور جای تو در کنارم خالی است
و همین کافیست تا دوباره دلم هوایت را کند ،
باران ببارد و باز نگاهم هوس چشمهایت را کند
من که تاب نمی آورد این دل بی تابم ، چند شب است که تا سحر بی خوابم
صدای ناله ابرهای آسمان را گوش کنم یا بهانه های دلم ، چقدر سخت است نبودنت گلم
هنوز آنقدر بی احساس نشده ام که فراموشت کنم ، یا اینکه کسی دیگر را جای تو ،هم آغوشم کنم
و در آخرین نفسهای باران بود که تازه هوای چشمهایم ابری شد،
صدای ناله دلم نفسگیر شد و اینگونه باز هم دلگیر شد لحظه های نبودنت....

تا آخرین نفس

پنج‌شنبه 13 اردیبهشت 1397

هر جا باشی به خودت برمیگردم،
به یاد بیاور ، چه سخت بود روزهایی که بی تو سر میکردم
و ما جدانشدنی خواهیم بود، من ریشه ام و تو گل وجودم ، اگر پرپر شوی خشک میشوم ای تمام وجودم
کسی در قلبم جایی ندارد وقتی تو هستی ، تو تا ابد دلیلی برای ضربان قلبم هستی
از زندگی هراسی نداشته باش ، ما رفته ایم و اینک به راه عاشقی پیوسته ایم
راهی بدون بازگشت ، فقط باید رفت ، رفت تا به بی نهایت عشق رسید
اینگونه مرا نبین ، پر از احساسم ، گرچه خاموشم، اما در راه عشق نمی بازم
عشق از امروز تا سپیدی موهایم نیست، عشق از این نفس ، تا آخرین نفس است

آخر خط

پنج‌شنبه 6 اردیبهشت 1397

ما که از آخرش میترسیدیم، باز هم رسیدیم به آخر خط
که که میدیدم سرنوشتمان را ، باز هم نشستیم به پای هم
گاهی عشق تا رسیدن به لذت ها ، دردی بیش نیست
و تا لذت بردن از آن ، رویای فراموش شدنی است
حرف دلها را نفهمیدیم و تا به خودمان آمدیم ، دیدیم که شکسته ایم
و چه زمزمه های عاشقانه ای در گوشمان بود که امروز فریاد دلمان را هم نمیشنویم
و ما به عشق اینکه این روزها بازنمیگردند رفتیم و رفتیم و امروز در حسرت همان روزهاییم
راه من و تو  از هم جداست ، این حقیقت دلهای ماست ، اینبار حرف ، حرف دلهای ماست!

باید بروم

پنج‌شنبه 30 فروردین 1397

رهگذری بودی برای دلم ، روزهای باهم بودن کوتاه بود گلم
و حالا باید رفت ، گرچه رفتن در مرام ما نبود عزیزم
من از دلم چیزی به کسی نگفته ام ، تو هم از بی وفایی ات به کسی نگو
لحظه هایی بود که تو را کم داشتم ، امروز تو برایم خیلی زیادی...
راهی آمده ام که بی انتهاست ، تا نهایت غروب خورشید، اما دل به دریا میزنم و برمیگردم
پشت میکنم به خورشید ، به تمام آن خاطره هایی که مرا از خودم دور کردند....
راهی نمانده ، باید بروم و پشت سربگذارم غروب را...

فهرست
مهدی لقمانی در فیس بوک

آرشیو متن های مهدی لقمانی
آخرین نوشته های دفتر عشق
تعداد بازدیدکنندگان
تعداد بازدیدکننده های دفتر عشق