عشق _ غوغای عشق در دفتر عشق

عشق؛دفتر عشق؛مهدی لقمانی؛متنهای عاشقانه

عشق _ غوغای عشق در دفتر عشق

عشق؛دفتر عشق؛مهدی لقمانی؛متنهای عاشقانه

نامه ای برای یک بی وفا

نامه ای برای یک بی وفا 

به نام کلام دروغین عشق... 

 

برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه کنید.

نامه ای برای یک بی وفا

 

چند وقت پیش بود که در لا به لای متنهام این متن رو دیدم که قبلا نوشته بودم 

اما هنوز توی دفتر عشق نذاشتم. تصمیم گرفتم این متنو بذارم توی صفحه ای دیگر  

از دفتر عشق تا شما عزیزان هم بخونید.      

به نام کلام دروغین عشق

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این فلبی را که شکستی و رفتی بنویسم

اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت

و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ

خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و

همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده

قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.

از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.

نمی توانستم از او که مدتها همدل و همزبانم بود جدا شوم ،

اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود

یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم

تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی 

چرا با من آغاز کردی!

مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود

گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته دل دوست داشت

اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده

و در قحطی اشک دوباره میخواهد ببارد.اما من مینویسم

مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.

کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم ،

 کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با 

چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم.

نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ،

برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.

آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ،

همه به من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.

دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است.

این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.

این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ،

راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما

دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.

خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم

دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.

و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .

نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست.

هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.

بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.

انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ، 

دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.

خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی. 

نظرات 306 + ارسال نظر
سمانه چهارشنبه 7 مهر 1389 ساعت 23:11 http://delneveshtehayi4SM.blogfa.com

سلام دوست عزیزم....

آپم...بدو بیااااا...[گل]

تنهاترین پرنده پنج‌شنبه 8 مهر 1389 ساعت 09:48 http://sky2004.persianblog.ir

سلام[گل]

راز پروازم با گاهی کمی پاییز آپدیت شد

منتظرت هستم دوست عزیز[گل]

ثریا پنج‌شنبه 8 مهر 1389 ساعت 11:36 http://batovalitanha.blogfa.com

سلام
خوبید؟
دیگه به من سر نمی زنید.
متن های قشنگی بودند

سجاد پنج‌شنبه 4 آذر 1389 ساعت 21:13

حبیب جمعه 19 فروردین 1390 ساعت 11:19 http://habib10.persianblog.ir/

با سلام داداش مهدی. خیلی خوش حالم از اینکه با احساس زندگی میکنی. احساس خیلی قشنگی داری.بهت تبریک میگم .

مهناز جمعه 2 اردیبهشت 1390 ساعت 23:32 http://www.ichkas.blogfa.com

سکوت کن دلم !
این جا سکوت, اجباری ست
اگر چه حرف و غزل در نگاهمان جاری ست
همیشه عشق, برایم سکوت و ابهام است
شبیه دیدن او بین خواب و بیداری ست
چه قدر پیر شدم...
با مرور خاطره ها...
به ذهن خاطره هایم, سکوت غمباری ست
دلم شکست و غزل مرد..
اه, ای مردم !
چه قدر طعنه و زخم زبانتان کاری ست!
اگر چه حرف و غزل نا تمام مانده...
ولی...
سکوت کن دلم!
این جا سکوت اجباری ست
موفق باشی.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد