X
تبلیغات
رایتل

قصه حسرت

شنبه 6 خرداد 1396
تقصیر دلم بود ، نمیخواستم اینجور اسیرت بشه و بعد تو بیخیالش بشی
توی اون لحظه اول احساس کردم تو همه زندگیمی و با تو به همه چی میرسم
آره من به همه چی رسیدم ، به غم ، تنهایی ، دلتنگی و حسرت....
دیگه کار از کار گذشته و من اونقدر تنهام که تنهایی به حالم گریه میکنه
آره همه چی از یه لبخند ساده شروع شد، از نگاهی شروع شد که قلبم رو به تپش انداخت
و حالا قلبم میتپه واسه رهایی از این قفس
و حالا که مثل یه قایق به گل نشستم ، یاد گرفتم ، عشق تنها یه قصه است
قصه ای که بچه ها هم با شنیدنش میخندن و باورش نمیکنن...



فهرست
مهدی لقمانی در فیس بوک

آرشیو متن های مهدی لقمانی
آخرین نوشته های دفتر عشق
تعداد بازدیدکنندگان
تعداد بازدیدکننده های دفتر عشق